Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> دوستان دنیای واقعی و ... دینا گلی ما! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

 

1-      خوب می‌خوام یه کم دل بقیه رو بسوزونم! (در راستای همون عادت نوشابه خانواده و اینا!!) بقیه منظورم بقیه دوستای وبلاگیه! دیشب ما یه جمع کوچولو موچولوی دوستانه نیمه وبلاگی داشتیم! "من" و "تو"ی عزیز و رادین کوچولو ؛ و نازمنگولا و شوشو و دخمل نازش مهمون ما بودن... به ما که خیلی خوش گذشت و امیدوارم که به بقیه هم همین‌طور! چه لذت‌بخشه واقعی شدن دوستان دنیای مجازی تو دنیای واقعی... بازم ممنون از همه‌شون که به ما افتخار دادن و تشریف آوردن...

 

2-     دینا گلی این روزا به نسبت یه ماه پیش خیلی تغییر کرده...

 

کارهای جدید و تغییرات خوب:

 

-           کم‌کم داره جمله می‌سازه...البته بیشتر جملات دو حرفی : مثل پاشوو بیا، نااااازی قَشَمَن (نازی قشنگم!)، تا تا عَبادی... عبادی... خودایا ننازی (تاب تاب عباسی، خدا منو نندازی)

-          از فعل‌ها به خوبی و به جا استفاده می‌کنه: بخور، بده، پاشو، برو، بشور

-          چند وقت پیش داشتم تلفنی به دوستم می‌گفتم: قربونت، دیدم داره هی با خودش می‌گه: قُمبونت!

-          اسم افراد رو بعد از یکی دوبار تکرار، قشنگ می‌گه... حتی اسمهایی مثل نفیسه، فرشاد، نازنین و ...تو غذاها هم ماکااونی (ماکارونی)

-          به اتاقش عادت کرده و دیگه تقریباً توی تختش می‌خوابه...

-          غذا خوردنش از روزهای اول عید، خیلی بهتر شده

-          توی جملاتی که ما می‌گیم خیلی دقت می‌کنه و سعی می‌کنه یک یا چند کلمه از جمله ما رو تکرار کنه...

-          خیلی بامزه هر چیزی رو که می‌خواد (حتی اگه جلوی چشم نباشه) به ما می‌فهمونه یا بهتر بگم که می‌گه... (دیروز خونه بودم، داشتم بهش شیر می‌دادم و خونه تقریباً ساکت بود... دیدم داره پا‌می شه که بره سمت پنجره آشپزخونه که مشرف به کوچه‌ست و در همین حین هم می‌گه: نی‌نی‌یا تطیل!!!

-          یه کم دقت کردم دیدم داره صدای بچه ها از بیرون می‌آد. آخه ته کوچه ما یه مدرسه ابتدایی‌یه و اون موقع مدرسه‌شون تعطیل شده بود و با سر و صدا داشتن می‌رفتن خونه‌هاشون!!! منظور دینایی هم این بوده که بیا بریم دم پنجره، نی‌نی‌ها رو که تعطیل شدن نگاه کنیم!! ... اونقدر ماچ مالیش کردم که نگو!

-          همچنان عاشق رقص و نانای نای در مدل‌های مختلف و پیشرفته‌تر از قبله!

-          جدیداً خیلی میل به عروسک‌بازی داره و کم‌کم داره رفتارهای دخترونه از خودش بروز می‌ده! نی‌نی‌هاش رو می‌بره تو تختش و کنار هم می‌خوابونه، روشون لحاف می‌کشه و پیش‌پیش می‌کنه تا خوابشون ببره!

-          میل شدیدی به لخت کردن عروسکاش داره! لباساشونو در می‌آره و باسنشون رو بو می‌کنه و می‌گه: پی‌پی؟ نه! پی‌پی؟ نه! (یعنی آیا پی‌پی کرده؟ نه نکرده!) بعدشم تند تند می‌گه: واای واای! نی‌نی لوخت! (یعنی وای وای ! نی‌نی لُخته!)

-          همچنان همون 7 تا دندون سیزده ماهگیش رو داره و 6 ماهه که دیگه هیچ دندونی درنیاورده! اما طفلی همه لثه‌ش مثل تاول بالا اومده! فکر کنم اصلی‌ترین دلیل بهانه‌گیری‌هاش همون دندوناش و درد لثه‌ش باشه!

 

تغییرات به ظاهر ناخوب: (آخه بچه‌ها تو این سن و سال خیلی متغییرند و گاهی اوقات بعضی از کاراشون به مذاق ما بزرگترها خوش نمی‌آد! که البته ممکنه منشاء اصلیش هم خودمون باشیم!!)

 

-           دائم تا منو می‌بینه یاد شیر خوردن می‌افته! حتی اگه یه دقیقه پیش حسابی شیر خورده باشه! و اگه نزدیک وعده غذاش باشه این امر باعث میشه که دیگه میلی به غذا خوردن نداشته باشه!

-          از دید و بازدیدهای عید تا حالا، تا خونه کسی می‌ریم یا مهمون برامون می‌آد و کسی می‌خواد بهش نزدیک بشه، می‌دوه سمت من و همه‌ش می‌گه: عطیه‌ا‌م، مامان عطی، عطیه‌ا‌م... این داستان تا پایان مهمونی ادامه داره ولی آخر مهمونی که مهمونا می‌خوان برن پشت سرشون گریه می‌کنه!!

-          عادت به اتاق و تختش فقط مربوط به ساعات خوابیدنش نیست... کلاً تا چشمش به من می‌افته می‌گه: به‌به، بی‌ایم اوتاق، تخت! گاهی اوقات هم که دیگه خیلی خوش‌خوشانشه در ادامه می‌گه: بوزبوز...قندی! اینا همه یعنی: بریم تو اتاق من و تو تخت من و در حالی که برام کتاب بزبز قندی می‌خونی بهم شیر بده!!

-          اگه به کار بدی که داره می‌کنه واکنش نشون بدی یا مثلاً بگی این کار بدیه، بدتر از قبل به کارش ادامه می‌ده... من که در این جور موارد فقط سعی می‌کنم یه نگاه معنی‌دار بهش بکنم و فقط سکوت و یه جوری هم ادوات اون کار بد رو از دم دستش دور کنم!

-          گاه گداری شروع می‌کنه به جیغ زدن! گاهی بی‌دلیل و الکی و به قصد جلب توجه و گاهی هم به دلیل عدم توجه کافی ما به موضوعی که مورد توجه‌شه ...

-          خدا نکنه وقتی حواسمون نیست و ناخودآگاه تو حرفامون یه کلمه ناخوب (!!) استفاده می‌کنیم دقیقاً همون کلمه رو از حرف ما یادش می‌مونه و بعدش هی تکرار می‌کنه! مثلاً چند روز پیش داشتم خیر سرم قربون صدقه خواهرزاده‌م می‌رفتم که یه هو به شوخی گفتم : ای بی‌شرف! دینا خانوم دیگه تا شب ورد زبونش شده بود: بی‌شَبَت!!! 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak