Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> گذرنامه... - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

اعتبارش تا آذر سال 1386 بوده یعنی الان یه ساله که از اعتبارش گذشته... گذرنامه‌م رو می‌گم!

از اوایل آبان ماه امسال به صرافت تمدید اعتبارش افتادم... تقریباً ظرف یه هفته فرم مخصوصش رو از اداره پست گرفتم... دیدم یه جاش نوشته اجازه محضری همسر جهت خروج از کشور... رو‌به روی اداره‌مون یه محضره ...یه هفته طول کشید تا یه روز وقت کردم و رفتم درخواست دادم... سه هفته طول کشید تا رضایی یه روز وقت کرد و اومد محضر پای این اجازه‌نومچه رو امضاء کرد... اما به همین جا که ختم نشد... یه کوچولو کارهای دیگه مونده که پس از قریب 2 ماه هنوز موفق به انجامشون نشدم که به شرح ذیله:

1-      رفتن به عکاسی جهت گرفتن عکس مخصوص (با پس‌زمینه روشن!)

شاید بگین خوب یه روز برو عکس بگیر و قالش رو بکن دیگه... بله اما یه آمای دیگه داره. آخه باید در اون روز کذایی که ابر و باد و مه و خورشید و فلک به یاریم اومدن تا من با وجنات درخور عکس گذرنامه برم عکاسی؛ دینا گلی هم (با همون وجنات یادشده!) با من بیاد... آخه عسل طلا هم باید عکس داشته باشه! (لازم به ذکر است که در تولد یک سالگی دینا که عسلی رو بردیم عکاسی, تا چشمش به عکاس و صندلی و تجهیزاتش افتاد آنچنان گریه‌ای سر داد که در طرفه‌العینی شکل و قیافه و تیپش شبیه کشتی‌گیرهایی بود که یه ساعت رو تشک دست و پنجه نرم کردن و عرق ریختن... یعنی حتی اگه گریه‌ش هم مجال می‌داد، قیافه‌ بچه‌م قابل عکاسی نبود! اینه که هروقت یاد عکس انداختن می‌افتم همه این وقایع از جلوی چشمم رد می‌شه و پروژه مجدداً می‌ره تو کما!!!

 2-      واریز دو قلم مبلغ ناچیز (فکر کنم جمعاً چیزی حدود 40 هزار تومن!) در یکی از شعب بانک ملی: از اونجا که در شعاع چند کیلومتری اداره من و اداره بابا رضایی اثر و آبادی از بانک ملی نیست، این پروژه هم کماکان در کما به سر می‌برد!

3-      در صورت موفقیت در اجرایی شدن بند یک و دو، تحویل مدارک فوق به همراه سایر مدارک (که گوش شیطون کر اونا حاضرن!!!) به یکی از مراکز پلیس + 10

خلاصه آخرین خبر اینکه پروژه تمدید گذرنامه من چیزی شبیه یه شی نامرعی معلق در هواست!!!

 حالا اینا رو داشته باشین ...

 یه‌هویی و همین جوری یه سفر سیاحتی، تفریحی، زیارتی (!!) به آمریکا (!!!!) برامون پیش اومده و ما هم خوشحال و خندان و شلنگ اندازان همه کارامون رو کردیم و در فرودگاه منتظریم!! نوبت چک کردن مدارکمون می‌رسه و بنده در حالی که توی کیفم دنبال گذرنامه‌م می‌گردم یه هو به رضایی می‌گم:

-          آخ بابا رضایی دیدی چی شد؟

-          چی شد؟ چی جاگذاشتی؟

-          هیچی جا نذاشتم اما یادم نبود که گذرنامه‌م اعتبار نداره!!

رضایی که تازه داستان گذرنامه‌م یادش افتاده بود گفت:

-          حالا یادت اومده؟ آخه الان، اینجا، دم پرواز چکار کنیم؟

-          به خدا اصلاً حواسم (!!!!!!!!!!!!) نبود!

بابا رضایی در حالی که می‌خواست سرم رو بذاره و گوش تا گوش ببره، گفت:

-          خیلی خوب پس برگردیم خونه!!!!

-          نه!!!! حالابیا شاید نفهمیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-          عطی جان قراره بریم آمریکا، دفترچه بیمه که نمی‌خوایم نشون بدیم!!!

با روح و روانی خش خشوک شده در حال ارسال پیامک‌های روح‌نواز برای حواس جمع خودم بودم که با صدای گریه خفیف دینا از خواب پریدم...

... در خواب بیند پنبه‌دانه ...

نوشته شده در شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak