Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> تولد بابا رضای مهربون و ... دیناکشنری...! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

سلام سلام...

من با یه روز تأخیر اومدم بگم که دیروز تولد بابا رضایی بود ...

هر چند دیروز کلی تولدش رو مبارک کردیم ولی امروز هم میگم:

بابا رضای مهربون... تولدت مبارک... از طرف مامان عطیه و دینا گلی...ماچقلب

دیروز صبح که بابا رضایی چشماش رو باز کرد و داشت شیرجه می‌زد که بره دستشویی (!) دوییدم و بغلش کردم و گفتم: بابا رضایی تولدت مبارک... از اونجایی که دیگه طاقتش طاق شده بود (برای رفتن به دستشویی) یه تشکر کوچولو کرد و گفت بدو برو کنار که اگه یه کم دیگه وایسم....سبز

منم بدجنسیم گل کرده بود و در حالی که راهش رو سد کرده بودم گفتم: نمی‌رم و نمی‌رم... نمی‌رم و نمی‌‍‌رم... اما بعدش که دیدم طفلی داره عصبی می‌شه کوتاه اومدم و گذاشتم که بره دستشویی!!

با خودم گفتم یعنی به خاطر دستشویی داشتن خیلی تبریک تولدش رو تحویل نگرفت یا چی؟سوال

خلاصه یه ربع بعد (!) بابا رضایی با چشمانی گشاده و لبخندی بر لب پیروزمندانه از دستشویی اومد بیرون! منم گفتم:

-          سلام به بابا رضایی جیشوی تولد مبارک!

-          نه خیرم! من دیروز تولدم بوده نه امروز! امروز 16 آذره! دل شکسته

-          رضا!!! تعجب این یعنی چی؟! یعنی تو فکر می‌کردی دیروز تولدته و اون وقت حتی زنت هم یادش نبوده که یه تبریک خشک و خالی بهت بگه؟!

-          مگه امروز 16 نیست؟

-          نه خیرم! امروز جمعه و 15 آذره و تولد رضایی منه!

-          خوب من فکر کردم دیروز 15 بوده!

-          خیلی بدی بابا رضایی! حالا من هیچی!!!!! یعنی همه (مامان و بابا و خواهر و...) هم یادشون رفته بود و یه تلفن بهت نزده بودن! من جای تو بودم حتماً شک می‌کردم و یه نگاهی به تقویم می‌نداختم! یعنی تو دیروز ساعتت رو هم نگاه نکردی؟! (آخه ساعت رضایی تاریخ رو نشون می‌ده)

-          نه!

-          دل شکستهگریه باشه!

خلاصه و اینگونه بود که بابا رضایی در صبح روز تولدش کلی دل ما را دچار شکستگی عاطفی نمود!!!

بگذریم!

از کارهای دینا گلی شیطون بلا و جدیدترین لغاتش تو دیکشنریش (دیناکشنری!)براتون بگم:

1-      خانم خانم‌ها نقاشی‌ای می‌کشه که بیا و ببین! رفتیم و براش ماژیک (از نوع قابل شستشو یعنی اگه رو لباساش بماله راحت شسته می‌شه) گرفتیم... یه خط‌خطی‌هایی می‌کنه! جدیداً هم خیلی خوشگل دایره می‌کشه... اما خدا نکنه ماژیک به لباسش یا دستش بماله؛ با ناراحتی نشونمون می‌ده و می‌گه: ما... ما... (یعنی ماژیک) ...پا...پا ... (یعنی پاکش کن!) خدا رو شکر که نوع قابل شستشوش رو پیدا کردیم!!

 

2-      کتاب داستان که براش می‌خونی، خیلی زود یادش می‌گیره و دفعه بعد به هر صفحه داستان که می‌رسیم، اول کلمه مربوط به داستان اون صفحه رو می‌گه: مثلاً

-        تو یکی از کتابهای می‌می‌نی، داستان دست زدن به کبریک و خطرات اونو براش خوندم. از اون روز به بعد هر وقت که این کتاب رو براش می‌خونم: به عکس کبریت که می‌رسه با یه هیجانی می‌گه: اووووو. دست می‌می‌نی که با کبریت اوف می‌شه رو می‌بینه می‌گه: جی...جی... (یعنی دستش جیز شده) از این صفحه به بعد می‌می‌نی همه‌ش چشماش گریه داره و به چشماش اشاره می‌کنه و می‌گه: ای‌ی‌ی...ای‌ی‌ی... (یعنی داره گریه می‌کنه) ....

-       تو یه کتاب دیگه یه میمونی بی‌اجازه موتور جنگلبان رو بر‌می‌داره و سوارش می‌شه و بعدش می‌افته تو رودخونه و آقا فیله و خانم زرافه و سنجاب کوچولو نجاتش می‌دن... دینا این کتاب رو برمی‌داره و تند تند ورق می‌رنه و می‌گه: می...می... آب...آب... دَس...دَس.... اینا همه یعنی میمون افتاد تو آب بعد دستش رو گرفتند و نجاتش دادند! جلبه که گاهی اوقات که تو خواب و بیداری یه هو شروع می‌کنه به حرف زدن، داستان این کتاب رو تعریف می‌کنه یعنی تو همون حالت نیمه هوشیاری می‌گه: می...می... آب...آب... دَس...دَس.... !!!

-       یه کتاب داره به اسم نی‌نی لا لا. تو این کتاب کارایی که یه نی‌نی کوچولو انجام می‌ده رو نشون می‌ده. تو یه صفحه بابای نی‌نی داره باهاش بازی می‌کنه. تو صفحه دیگه مامانش داره براش کتاب می‌خونه. صفحه‌ی دیگه‌ش نی‌نی داره با عروسکش بازی می‌کنه و ... به دینا اسم هر صفحه رو بگی مثلاً بگی بابای نی‌نی کو؟ بدو بدو ورق می‌زنه و اون صفحه رو می‌یاره و با ذوق نشون می‌ده و دست می‌زنه ...

 

3-      عشق اینه که دستش رو بگیریم و قدم زنان باهاش بریم تو اتاقش. اینجوری هم اعلام می‌کنه: در حالی که دستش رو به سمت‌مون دراز کرده می‌گه: دَ...دَ... و باید سریعاً پاشیم و با خانم خانمها به سفر دور اتاقش بریم! خصوصاً از وقتی کادویی یه خونه (مثل چادر مسافرتی‌های خودمون!) خوشگل گرفته و ما اونو تو اتاقش علم کردیم، همه عروسکاش (بزرگاش!) رو اون تو نشونده و فقط یه جای کوچولو برای خودش باقی گذاشته که بره توش بشینه! با این اوصاف گاهی اصرار داره که ما هم بریم تو چادرش و کنار خودش و عروسکاش بشینیم!

 

4-      هر چیزی رو که می‌خواد بذاره زمین یا روی زمین قرارش بده می‌گه: بشین (این کلمه رو کامل می‌گه و کلی هم موقع گفتن "ش" دهنش بامزه می‌شه!)  مثلاً می‌خواد عروسکش رو بذاره زمین...یا کتابش رو بذاره زمین... به همشون می‌گه: بشین!

 

5-      وقتی خودش دراز می‌کشه، یا می‌بینه یکی سرش رو روی بالش گذاشته در حالی که دستش رو به حالت خواب کردن (برای پیش پیش کردن)‌ کسی تکون می ده سریع می‌گه: پیش پیش پیش... یعنی می‌خواد لالا کنه!

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak