Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> خواب آسمونی... و یه پست بیات! - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

بعداْ نوشت: هووووووووووووووووووورا ! طلسم عکس گذاشتن شکسته شد! و حالا این شما و این هم پست مصور ما!!!

سلام سلام

یه مسابقه خوشگل هست به اسم خواب آسمانی که مهسا جون (مامان کورش جون) اونو راه انداخته.

اینم عکسهای دینا گلی ما در خواب ناز! (به ترتیب اولویت!)

۱

۲

۳

۴

۵

******

اینم از پست تولد دینا گلی که با عرض پوزش و ببخشید حسابی بیات شده:

پنجشنبه (7/6/87) بعد از ظهر (که تا پاسی از شب هم به طول انجامید!) مراسم تولد دینا گلی (با یک روز تأخیر!) با شکوه هر چه تمام‌تر برگزار شد...

نمی‌دونم به خاطر تزئینات خونه بود یا به خاطر حضور هم زمان خاله جون و عمه جونِ‌ش یا چی ...که دینا خیلی  خوشحال و هیجان‌زده بود...

خدا رو شکر مراسم تولد از اونی که فکر می‌کردم خیلی خیلی بهتر و شادتر برگزار شد و دینا عسلی ما هم تا لحظه آخر شاد و سرحال و با حوصله بود!

 فقط موقع کلاه تولد سرگذاشتن (که ما با اصرار هر چه تمام‌تر علارغم عدم تمایل دینا می‌خواستیم کلاه رو سرش بذاریم!!) یه کم نق‌نق کرد و با انصراف ما از این کار دوباره سرحال شد!

به محض اینکه ضبط روشن می‌شد شروع می‌کرد به نا‌نای نا‌نای کردن و شادی کردن ...

موقع شمع فوت کردن اونقدر خوشگل لب‌هاش رو غنچه میکرد و ادای فوت کردن رو در می‌آورد که نگو ... البته این هنرنمائیش حاصل تلاش‌های آموزشی عمه جون بود که از چند وقت قبل فوت کردن رو بهش یاد داده بود!

اینم عکس کیک خوشگل دینا گلی در اولین سال تولدش*

از اونجایی که غذا رو از بیرون گرفتیم و برای ظرف و لیوان هم تا حد امکان از ظروف یک‌بار مصرف استفاده کردیم (البته از نوع جینگیلی مستون و فانتزی‌ش که آدم دلش نمی‌اومد بعد از یکبار مصرف دورشون بندازه !!) و میوه و چیپس و پفک هم روی اپن آشپزخونه چیدیم تا پذیرایی سلف سرویس باشه! در نتیجه کلاً مراسم خوب و راحت و بدون دغدغه‌ای داشتیم...

دینا گلی هم کلی خوش به حالش شد و کلی کادوهای خوشگل بلا گرفت. شامل موارد ذیل*:

یه سه چرخه صورتیِ خوشگل که مثل یه کجاوه شاهانه تزئین شده بود!

دو تا النگو (بچه‌م از مامانش بیشتر طلا جواهرات داره!!!)

 یه عروسک ناز

یه عالمه لباس‌های خوشگل

اسباب‌بازی‌های خوشگل بلا

دست همگی درد نکنه ...

اما یه ماجرای خنده‌دار براتون بگم:

من و رضایی خودمون رو هم جزو خانواده مامانم اینا شمرده بودیم و هم جزو خانواده مامانش اینا! و با فرض درست بودن شمارشمون برای کسری صندلی‌هامون، صندلی سفارش داده بودیم! وقتی می‌خواستیم صندلی‌ها رو بچینیم دیدیم که بعله‌ه‌ه ! صندلی اضافه اومد! تازه اونوقت فهمیدیم که دو نفری چه سوتی دادیم! البته اشتباهات شمارشی‌مون فقط همین نبود! چون که کلاً از 10 تا صندلی که سفارش داده بودیم 5تاش اضافه بود!!!!!

امان از حواس پرت! امان از عاشقیت! امان! 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak