Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> ای مامان خنگ - زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

رفته بودیم خونه مامانم اینا.

شام دینایی رو دادم ... همینجوری داشتم برای دینایی شعر می‌خوندم و باهاش بازی می‌کردم که دیدم داره بهانه می‌گیره...

بازی رو عوض کردم...

بازم بهانه می‌گرفت...

یه شعر دیگه خودنم...

بازم بهانه می‌گرفت...

 

بغلش کردم و شروع کردم به راه رفتن تو خونه... دیدم داره تو بغلم جوری خودشو به سمت دیگه‌ای می‌کشونه که یعنی بریم اونجا... همینطور دینا تو بغلم به دنبال سمتی که نشون می‌داد رفتم... رفتم توی حال... فکر کردم بازی آئینه دلش می‌خواد (تو حال مامان اینا یه آینه دیواری بزرگ هست)... بردمش جلوی آینه...

بازم خودشو به سمتی دیگه کشید ...

یعنی بریم تو دستشویی...

رفتیم تو دستشویی و جلوی آینه دستشویی نگه‌ش داشتم...

بازم فکر کردم لابد می‌خواد از وسایل تزئینی جلوی آئینه چیزی رو برداره...

با تعجب دیدم که اصلاً دستش رو به سمتشون دراز نکرد (کاری که همیشه می‌کرد!)

هی به شیر آب اشاره می‌کرد ...

 من آی کیو بازم نفهمیدم! فکر کردم مثلاً می‌خواد آب بازی کنیم... کمی آب رو باز کردم ...دیدم الانه که خودشو پرت کنه تو دستشویی و حسابی خیس بشه... شیر و بستم و دوباره برگشتیم تو اتاق و این درحالی بود که دینا تو بغلم با شدت بیشتری خودشو به سمت حال می‌کشید...

بابا رضا پرسید چی می‌خواد؟!

ماجرا رو برای رضایی گفتم...  گفت عجب شیطونی شده این دخملی‌ها ... یه هو انگار فکری به ذهنش رسیده باشه گفت:

-          بعد از غذا بهش آب دادی؟!

-          ها؟!!! آخ نه! پس حتماً تشنه‌شه !

 

سریع لیوان آبش رو آوردم و بهش آب دادم... لیوانش نصفه بود... همه‌ش رو یه نفس خورد!

بچه‌م طفلک حسابی تشنه‌ش بود!!

جالبه که وقتی تشنه‌ش باشه و لیوانش جلوی دیدش باشه هی می‌گه با ...با... آبه... آبه... و ما می‌فهمیم که تشنه‌شه... اما از اونجایی که آنروز لیوان آبش جلوی چشم‌ش نبود، بچه‌م به کمک شیر آب دستشویی می‌خواست به مامان خنگش بفهمونه که تشنشه...

و من نفهمیده بیدم!!!یول

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak