Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

نمیدونم چرا به نسبت ماه های دیگه سال, اسفند خیلی خیلی سریعتر میگذره... بابا همین دیروز اول اسفند بود! الان شد ١٩! لابد فردا هم سال تحویله! انگار دنبالش گذاشتن به خدا!

من که خودم رو راحت کردم! خرید بی خرید!

برای دخملی و پسملی تازه لباس خریدیم و فقط دینا کفش لازم داره!

خودمونم خیلی اعتقاد به خرید دم سال نو نداریم! نه اینکه چیزی لازم نداشته باشم, دارم! اما حالا این دم عیدی هم نخرمش نخریدم. خیلی مهم نیست! خلاص!

چیه به خدا تو شلوغی و ترافیک و دود و دم, هلک هلک بریم خرید! اونم من عیالوار!

آره شهین جون! میگفتم!

فقط دروغ نگفته باشم واسه اتاق دینا پرده گرفتم و خودم دوختم!!!! فکر کن! طفلی پرستار دینا سورنا رو نگه داشت و منم ظرف دو روز پرده رو رو به راه کردم! بزن اون دست قشنگه رو!!!!

بوی عید میآد! البته نه به اون شدتی که همیشه حسش میکردم! شایدم اینجوری دوست دارم فکر کنم که بوی عید میآد!

به گمانم اینجوری پیش بره دیگه هیچ چیز هیجان انگیزی واسه نو شدن سال و عید و دل و ... برامون نمونه! آخه این مم.لکته داریم!!!!!!!!!!!!!!!!

امروز پسملی رو واکسن زدیم. بچه م چه روزی در پیش داره! نباشم من!

پوست صورتش کمی بهتره اما خوبیش دائمی نیست. یه روز خوبه و یه روز بد. خصوصا روزهایی که از خونه در میآیم بیشتر میشه چون به هر حال بغلش میکنیم یا کلاه سرش میذارم (حتی از نوع نخی) و همین باعث میشه که صورتش باز ملتهب بشه...

از همه راهنمایی هاتون ممنونم. فعلا دارم از کرم اوسرین استفاده میکنم و تقریبا جواب داده. حالا ببینم چه جوری پیش میره. اگه باز بدتر بشه باید بیام سراغ توصیه های بعضی از شما دوستان گل...

امیدوارم که این روزهای باقی مانده سال به همه کارهای عقب مونده و خریدهاتون برسین و با دلی شاد و با آرامش به سراغ سال جدید برید...

خوش باشید...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()

سلام!

خوب ما بلاخره دیروز تونستیم از یه دکتر پوست خوب برای سو.رنا وقت بگیریم و ببریمش.

تا شرح حال پسملی رو براش گفتم گفت این یه جور اگزمای سرشتی و در واقع ارثی یه! باید باهاش مدارا کرد و لباسای نخی براش استفاده کرد. و فقط هفته ای یه بار از شامپو استفاده بشه و در صورت استحمام بیشتر ,فقط با آب شستشو بشه.

برای دارو هم کرم اوسرین (ساده) رو معرفی کرد و گفت در صورت التهاب بیشتر از کرم هیدرو.کورتیزون بازم استفاده کنم.

البته خوشبختانه این هفته خیلی صورتش بهتر شده و خارشش هم خیلی خیلی کمتر شده. از دیشب که از کرم اوسرین رو براش زدم حس میکنم بازم بهتر شده.

البته دکتر گفت این کرم اوسرین کلا خوبه و حتی زمانی که التهاب یا خارش هم نداشت بعد از هر بار استحمام دست و صورت و تمام بدنش رو باهاش چرب کنم. چون برای نوزادان بخصوص اونایی که پوست حساسی هم دارن این کرم خیلی خوبه.

چون دیدم بعضی از شما دوستان هم با این مشکل برخورد کردین گفتم تجربیات و نظرات پزشک پسری رو براتون بنویسم. امیدوارم که شما هم نتیجه بگیرین.

بازم ممنون از نظرات خوب و سازنده تون دوست جونای عزیز...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()

سلام سلام!

خوبین خوشین سلامتین؟

چه میکنین با فیلتر.ینگ گو.گل رید.ر؟!

چقدر آخه اینجا آزاااااااااااااادیه! مردیییییییییییییییییییییم از اینهمه حق انتخاب!

بابا آخه من بدبخت چه کنم که فقط میرسیدم از توی ریدر از دوستان خبر بگیرم!گریه

هی روزگار!

امروزم نمیدونم چه خبر بود که همین جور موتور سوار سیاه پوش تو خیابون رد میشد! شاید در راستای تشدید همین آزادی ها میخواستن برامون گام های بزرگی بردارن!شیطان

چه میدونم والا! دارن کم کم به جایی میرسوننمون که با فراغ بال از این مم.لکت بزنیم بیرون!عصبانی

ولش کن بابا! الان میان گیر میدن که اله و بله!

بذار مثل کبک سرمو بکنم زیر و برف و از روزمرگی هامون بگم:

دینا گلی ما که فردا سه سال و نیمه میشه, داره حسابی با مهدش حال میکنه و هر روز با میل بیشتری میره مهد! این روزا حسابی هیجان زده ی مسئولیت هایی هست که توی مهد بهش دادن: نماینده به صف کردن بچه ها برای رفتن به ناهار خوری! مسئول صابون و ....

نسبتا هم مسئولیت پذیریش هم تقویت شده. دوست داره تو کارهای خونه کمک کنه. تو جمع کردن اسباب بازی هاش مثل قبل تنبلی و تمارض نمیکنه. تو چیدن و جمع کردن میز غذا کمک میکنه و ... . خلاصه که این روزها منم حسابی هیجان زده این تغییرات مثبتشم.

جالبه که آخر هفته میشه میگه پس چرا منو نمی بری مهد؟!

این روزا سعی میکنم که شبا زودتر بخوابونمش تا صبح زودتر بیدار شه. هر ساعتی که بیدار شه من میبرمش مهد. تا کم کم به زود رفتن عادت کنه. الان زودترین رکورد رسیدنش به مهد ساعت ٨ صبحه. و دیرترینش هم ٨ و نیم. البته هنوز ظهرها همون ساعت ١٢- ١٢ و ربع میرم دنبالش. قراره از اواسط اسفند تایم بعداز ظهرش رو هم بیشتر کنن.

چهارشنبه که رفتم دنبالش علاوه بر کارهای انجام شده ش در طول هفته (نقاشی و کاردستی) یه نامه دادن که قراره برای آشنایی با مشاغل ببرنشون نانوایی! به نظرم باید براشون خیلی جالب باشه بخصوص اینکه با بچه های همسنشون میرن. حالا ببینیم واکنشش چیه!

سو.رنایی هم خوبه. بچه م آقاست! مهربون و خندان. هر کی صداش میکنه به پهنای صورتش بهش لبخند تحویل میده. این روزها حسابی با انگشتاش مشغوله. دائم انگشتاش رو به هم گره میزنه یا چند تاشو میکنه تو دهنش! گاهی میترسم یه هو خودش رو خفه کنه! کم کم با تمرکز بیشتری اشیائی که جلوش میگیرم رو با دو دستش میگیره و صد البته میکشه به سمت دهنش!

فقط طفلی بچه م صورتش (روی لپاش) حساسیت شده, چیزی شبیه عرق سوز (البته با عرق سوز فرق داره ها) هی هم میخاره و اونم با شدت میخاروندشون. همه ش باید مواظب باشم با این خارش خودش رو خراش نده. اولش با ویتامین آ براش چرب میکردم اما اصلا اثری نداشت. بعد دکترش گفت با هیدرو.کورتیزون (اونم در مواردی که شدت میگیره) چربش کن. یکی دو روز اول بهتر شد اما بازم دوباره شدت گرفت. به پیشنهاد خواهرم (که اونم پسرش تو همین سن اینجوری شده بود) توی حموم با سدر شستم, اما بازم توفیری نکرد. الان آخرین پیشنهاد شستشو با عرق کاسنی یه که میخوام امروز امتحانش کنم. البته دوشنبه نوبت دکتر بردنشه. ببینم دکترش چی میگه. دفعه های قبل دکترش گفت که این حساسیت ربطی به تغذیه من نداره و که البته منم اصلا اهل گرمی خوردن نیستم که بگم ممکنه یه دلیلش این باشه. خلاصه که موندم این حساسیت از چی و چرا ایجاد شده و چکارش باید کرد؟!

اینم شرح حال این روزهای ما! اونم از مدل سر به زیر برفی ش!!!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak