Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Fifth Birthday tickers !-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> زندگی و پرحرفی‌های من

زندگی و پرحرفی‌های من

 

يادمه يه مدتي گير داده بودم به گوش دادن به صحبت‌هاي يه روان‌پزشك معروف به اسم " دكتر مجد" ...

مدل حرف زدنش رو دوست داشتم و دارم. يه جورايي رك و راست حرف مي‌زنه جوري كه احساس مي‌كني برخلاف اكثر روان‌پزشك‌ها، شعار نمي‌ده...

 يه مدلي واقعيت رو برات تشريح مي‌كنه كه توي دلت مي‌گي:

-          اي واي ... اين از كجا اينو مي‌دونه...

 

تازه از شما چه پنهون كه من حضوري هم پيشش رفتم و يه چند جلسه‌اي هم مشاوره شدم! اون‌هم مشاوره‌ي قبل از ازدواج!!

 

... آره مي‌گفتم...

 

اين روزا دوباره خيلي حرفاش تو گوشم زنگ مي‌زنه... به خصوص اون قسمتي از حرفاش كه مي‌گفت:

-          عزيز من... علامت سلامتي اينه كه صبح كه از خواب پا مي‌شين بايد توي دلتون دو حبه قند آب بشه...

-     شاد و سرحال از خواب پاشيد... اگه اين دو حبه قند، بشه 3 تا يا يكي، شما يه مشكلي تو ذهنتون داريد ... بريد و مشكلتونو پيدا كنيد... اگه جاي اين دو تا حبه، اشك تو دلتون جاريه، شما ديپرسين!

 

راستش رو بخواين صبح‌ها يه جورايي دنبال اين دو تا حبه قند مي‌گردم!! و خدا رو شكر اكثر روزا هم اونا رو پيدا مي‌كنم و گاهي اوقات هم ...

 

دوباره يه حرف ديگه دكتر تو ذهنم پررنگ می شه:

-     عزيز من ... چيزي به عنوان خوشبختي وجود نداره... اينكه همه حالشون خوب باشه... هيچكس نميره... چه و چه و چه ... اين باور غلتي است كه شما زندگي را هميشه هموار ببينيد...

-          اين لحظات آرامش شما است كه براي شما معناي خوشبختي‌اند...

-          از لحظات آرامشتون لذت ببريد و ناهمواري‌هاي زندگي رو واقع‌گرايانه بپذيريد...

-          واقع بين باشيد...

.

.

 

-     همسر شما قبل ار آشنايي با شما خانواده‌اي داشته كه به همه اونا عشق مي‌ورزه... پس فكر نكنيد كه حالا كه شما اومديد، اونا بايد يه دفعه كنار برند...

-          مرداي ايراني خيلي دوست دارند تأييد بشن...

-          زن ايراني هزار خوبي داره و يه عيب... و اون اينه كه زن ايراني خيلي غر مي‌زنه!

-     زنان غربي همه زندگي‌شون صرف لذت مي‌شه ولي زن ايراني همه‌ش داره به همه چيز غر مي‌زنه ... يادش مي‌ره كه مي‌شه از زندگي عادي و معمولي هم لذت برد!

 

 

 

بالاخره من هم يه زن ايراني‌ام و رضايي هم يه مرد ايراني...

ميدونم که گاهی اوقات(!) خيلی غر غرو می شم و رضايی هم خيلی منتظر تاييد ... ولی خداييش هر دوتاش گاهی خيلی می چسبه... مگه نه؟!!!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط عطیه نظرات ()

 

 

هميشه عاشق بچه بودم و هستم ...

هميشه فكر مي‌كردم و مي‌كنم كه چه لذتي داره آدم خودش بچه داشته باشه...

هميشه اين تو ذهنم بود كه اگه يه روز ازدواج كنم خيلي زود بچه مي‌آرم...

از اول ازدواج هميشه تو شوخي و جدي به رضايي گفتم كه چقدر دلم مي‌خواد بچه‌دار بشيم...

....

اما...

خوب رضايي اصلاً مثل من فكر نمي‌كرد و نمي‌كنه...

نه اينكه بچه دوست نيست يا از بچه‌دار داشتن بدش بياد... نه...

 اما اصلاً نمي‌خواد به اين زودي‌ها به مسئوليت پدر شدن فكر كنه...

به اينكه ديگه اون آزادي اوايل ازدواج رو نداشته باشه...

به سختي‌هاي داشتن و بزرگ كردن بچه...

اينكه هر وقت دلش خواست ديگه نتونه مسافرت بره يا به تفريحات ديگه دو نفري يا خانوادگي بپردازه...

...

رضايي اوايل مي‌گفت :

_ بايد حداقل يك سال و نيم از ازدواجمون بگذره...

 

اما حالا اين بهانه‌ها رو مي‌آره:

من هنوز شغل ثابت و مشخصي كه آينده تضمين شده‌اي داشته باشه ندارم...*

تو دلت مي‌آد بچه‌مون باباش بيكار باشه!!!!!!!!

اصلاً من از نظر ذهني آمادگي پدر شدن رو ندارم

اصلاً ما كه هنوز آزمايش ژنتيك نداديم!!!

خوب ... باشه بعداً در موردش صحبت مي‌كنيم...

 

...

حالا بشنويد از خانواده‌ها

- بعد از كمتر از 6ماه از ازدواج:

     خوب ايشاالله شما هم ديگه بايد يواش يواش به فكر بچه باشيد...

- بعد از 9 ماه:

     يعني ما زنده هستيم كه نوه‌مون رو ببينيم؟!

- بعد از يك سال:

    ديگه داره خيلي دير مي‌شه‌ها!

- بعد از يك سال و چند ماه:

    شما كه بچه نمي‌خواين پس اصلاً چرا ازدواج كردين؟!!!!!!!!!! رضا! تو پس چرا اصلاً زن گرفتي؟!!!!

 

جالبي موضوع اينه كه در تمامي اين مدت و در مقابل تمامي اين سؤالات و اعتراض‌ها، رضايي سكوت مي‌كنه و اصلاً به روش نمي‌آره كه اين حرفا رو دارن به اون هم مي‌زنند!  و اين خيلي منو عصبي مي‌كنه...

 

... و دلخورم از اينكه انگار نه انگار من هم تو تصميم‌گيري به اين مهمي سهمي دارم...

 

 

 

*. پ.ن: رضايي الان تو يه شركت تقريباً خصوصي كار مي‌كنه و معتقده كه ممكنه هر آن اين شركت يا هر شركت خصوصي ديگه منحل بشه!

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()

 

ميگن هر آدمي بايد براي خودش يه خلوتي داشته باشه... زمانی رو در اختيار داشته باشه كه بتونه كارهايی كه خودش دلش ميخواد انجام بده... و چيزهايی از اين قبيل ...

....

 دوست و فاميل و همکار ميگن:

   - شما دو تا هم كه ديگه نوبريد!... همه‌ش چسبيدين به همديگه ... هيچ‌جا رو بدون هم نمي‌ريد!...

 

خواهر كوچيكه میگه :

-          اه ... تو هم ديگه خيلي لوس بازي درمي‌آري... هر آدمي بايد براي خودش   privacy داشته باشه...

 

...

خوب يه جورايي راست مي‌گن!

 

مثلاً من اگه يه مهموني‌يه خانومانه دعوت بشم... خوب چون رضا نمي‌آد، منم نمي‌رم! يا اگه برم اصلاْ بهم خوش نميگذره...

 

يا اگه مثلاً دوستم بهم زنگ بزنه كه:

-          امروز ميآي با هم بريم خريد؟

-          ...هووووم... رضا هم مي‌تونه بياد!!!

-          !!!!!

-          شوخي كردم... نه امروز خيلي كار دارم...

 

چند وقت پيش قرار بود كه از طرف اداره يه مأموريت شهرستان بريم. من هم پامو تو يه كفش كردم كه من نمي‌آم و من مخالفم و ...خودم هم مي‌دونم كه بيشترش مربوط به اين بود كه دلم نمي‌خواست بدون رضايي جايي برم...

 

البته قبول دارم... اين كار درستي نيست، ولي خوب، داستان از اينجا آب مي‌خوره كه رضايي هم تقريباً مثل منه... اون‌هم دست و دلش به كارهاي انفرادي نمي‌ره...

 

...

 

شايد هم رضا مراعات مي‌كنه و فكر مي‌كنه چون من بدون اون جايي نمي‌رم ، اونم خودشو از اين جمع‌ها محروم مي‌كنه!

 

هرچند كه شخصاً به اصل ‌نه افراط و نه تفريط معتقدم، ولی انگار در اين مورد حسابی تفريط كردم!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط عطیه نظرات ()


Design By : Pichak